سحر كه بلبل شيدا به گل اشارت داشتز يوم مقدم غنچه بهين بشارت داشت
ستاره خنده كنان گرد ماه مي رقصيدشقايق از سر عشرت بنفشه را بوسيدنشسته شبنم اميد بر رخ سوسننموده لاله لباس سپيده را بر تنتمام شد شب و هنگام صبح صادق شدفرشته چهره ي او را نديده عاشق شدبه صحن ميكده اش مطربان مي آلودهبه صف ستاده كه بينند روي مولودهعلي الصباح كه مهر از افق هويدا شدرخ نهفته ي غنچه به باغ پيدا شدسفير عشق صدا زد كه عيد نيكويي استبه مژده جان بدهيدش كه ناز بانويي استچه بانويي كه خدا مدح او بجا آردفرشته پيش قدش قامت دو تا آرد
برچسب:
نویسنده: کیانوش مرادیان